ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

30

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

[ تصوير ] در همان روز در ساعت هفت و چهل و پنج دقيقهء زوالى به سوئز وارد شديم . ايستگاه پر از تماشاگران بود و نيروهاى انتظامى با نظم خاصى بر روى سكّو در حالى كه در پيشاپيش آنان جناب آقاى استاندار و كارمندان ايستاده ، در انتظار ورود قطار محمل بودند . به هنگام ورود قطار بيست و يك گلوله توپ از قلعهء سوئز شليك شد و سپس گروه موزيك ، سلام خديوى را نواخت و مردم طبق معمول شعار : « افند مز چوق ياشا » را سر دادند . در اين هنگام استاندار پيش آمد و به امير الحاج و خزانه‌دار خير مقدم گفته و مراسم جشن كاروان محمل را ساعت يازده و نيم زوالى همان روز تعيين نمودند . هنگام فرا رسيدن زمان تعيين شده ، نگهبانان محمل و نيروى انتظامى صفى در دو رديف مقابل هم ، در نزديكى ايستگاه تشكيل دادند . هم‌چنين نيروهاى مبارزه با برده‌فروشان ، با شتران خود ، به اين صف پيوسته و آنگاه محمل را در ميان دو صف قرار دادند و تمامى كاروان در حالى كه امير الحاج در جلو و در سمت راست او استاندار و سمت چپش خزانه‌دار و ساير مردم و مشايخ صوفيه نيز به دنبال آنان به حركت درآمد . طبق سنت همه ساله ،